ذهن پراکنده من

22 11 2007

کاغذ رو برداشتم و شروع کردم به نوشتن یه جوری انگار خودمو خالی میکردم ولی باز یادم میفتاد به زنگ تفریح قبل که با طیبه دوستم قهر کردم یه کم گریم میگرفت ولی تو کلاس ادبیات که همه آزاد بودن چشم خیلی ها مثل اسیه دنبال من بود بازم دلم گرفته بود وقتی نوشتم تموم شد یه نفسی کشیدم وتصمیم گرفتم نوشتنم رو یه سرو سامونی بدم که اسیه اومد و کاغذو ازم دزدید و فرار کرد ولی ازش گرفتم و همشو پاره کردم یه نگاهی به خانوم منصوری دبیر ادبیاتمون انداختم دیدم بازم داره بهم نگاه میکنه خیلی نگاه مهربونی داره وقتی نگام میکرد دلم هوری میریخت پایین اینو فهمیده بودم که خیلی منو دوست داره و بیشتر از بقیه دانش اموزاش بهم توجه میکنه ولی من طبق معمول با معلم جماعت رابط خوبی نداشتم و ازشون دوری میکردم.

ولی این بار بلند شدم و رفتم طرفش کنار صندلیش ایستادم و گفتم من میخوام نویسنده بشم ولی فقط مینویسم قاعده و قانونش رو بلد نیستم پرسید چه چیزایی مینویسی و من شروع کردم به گفتن یه نگاهی بهم کرد و گفت از چیزی ناراحتی؟ گفتم نه گفت تو دوست صمیمی داری گفتم یکی ولی تو دلم میگفتم که اونم از دست دادم و باز تو دلم به سمیه لعنت فرستادم گفت دخترم تو نویسنده نیستی و نمیشی تو نیاز به یه دوست داری که باهاش حرف بزنی تو کاغذ رو برای دوستی انتخاب کردی بهم گفت چندتا از نوشته هاتو بیار ببینم گفتم همشونو پاره میکنم و نمیذارم کسی بخونه گفت از این به بعد نگهشون دار و وقتی حالت خوبه بهشون نگاهی بنداز تا کمی خودتو بشناسی یه حسی بهم میگفت اون فکر میکنه من افسرده شدم و میخواست بهم مشاوره بده دلم از اونم سرد شد و دیگه طرفش نرفتم وقتی میخواست بهم نزدیک بشه ازش دوری میکردم ولی اون همیشه با نگاه مهربون بهم زل میزد و من خجالت میکشیدم.

دوباره رفتم تو فکر طیبه فکر نمیکردم که اونو برای همیشه از دست دادم.

وقتی سمیه رو میبینم یادم به کارش میفته یه بار دلو زدم به دریا و گفتم چرا این کارو کردی
گفت حسودیم میشد شما دو تا اینقدر با هم صمیمی هستین و تو منو اندازه اون تحویل نمیگیری

ولی طیبه نفهمید همش کار سمیه بود و من هنوزم دوستش دارم . چند ماه پیش سمیه رو دیدم و حال طیبه رو پرسیدم که گفت عروسی کرد باورم نمیشد بهترین دوستم منو دعوت نکرده و الان نمیدونم کجاست…





هيچ وقت هوس نكن هكر باشي

13 11 2007

الان با اعصابي درو داغون دارم براتون ازتجربيات ننگينم سخن ميگم دلم ميخواست هكر بشم و همش دنبال راهي براي هك ايدي بودم بعد مثل معتادا ديگه هك ايدي راضيم نميكرد و دلم ميخواست از اون هكراي خيلي خيلي خوب بشم و سيستم يكي رو كاملا در اختيار بگيرم. براي اين كار اموزش هايي رو ديدم و ميخواستم تمرين كنم رو سيستم خودم امتحان كردم والان جوابي كه گرفتم اينه كه نصف راهو ميتونم برم ولي هيچ وقت فكرشو نميكردم ممكنه به ضرر خودم تموم بشه تمام راههايي كه يه تروجان بتونه رو سيستمم كنترل داشته باشه باز كردم و بهم حمله شده و سيستم رو مفت مفت گذاشتم در اختيار هكرا…

يه هكر ميتونست بدون هيچ برنامه اي منو درو داغون كنه كه انگار منتظر ايستاده بود من اين كارو با سيستم خودم بكنم و فاتحم رو بخونه و الانم موفق شده …

انتي ويروسم نميتونه جلوشو بگيره………

من چكار كنم همه اطلاعاتم رو دزديدن كه هيچ اگه از بين هم برن من بد بخت ميشم…





الله

10 11 2007

بيست ساله دارم نفس ميكشم 14 ساله كه ياد گرفتم بنويسم و همش اون كلمه رو خوندم و نوشتم ولي ديشب انگار براي بار اول بود كلمه الله رو ميديدم . سرنماز به جاي اين كه حواسم به نماز باشه نگاهم افتاد به كلمه اله كه روي مهر نوشته بود خيلي زيبا بود بعد از نماز نشستم سير به اين كلمه مقدس نگاه كردم نميدونم چرا يه نيروي عجيبي منو طرف الله ميكشوند هرجا ميرفتم و اين كلمه رو ميديدم خيلي برام جالب وتازست تو نت سرچي كردم و به اين خبر رسيدم بهتره شمام بخونيد.

روانشناس غیر مسلمان هلندی: کلمه ی ” الله ” بیماران را درمان می کند.

پرفسور وان هوون متخصص روانشناسی از کشف تاثیر مثبت ذکر نام جلاله خداوند و قرائت قرآن کریم در سلامتی انسان خبر داد.
به گزارش ” شیعه نیوز ” این دانشمند هلندی خبر فوق را پس از تحقیقات مستمری اعلام کرد که سه سال به طول انجامیده است.
بررسی های وی نشان میدهد که قرائت منظم قرآن کریم از انسان در مقابل تمامی مشکلات روانی دفاع میکند و نیز نقش مهمی در معالجه ی بیماریهای روانی ایفا می کند .
پرفسور وان هوون که روانشناسی غیر مسلمان است افزود : بسیاری از بیمارانی که با روش من تحت درمان قرار می گرفتند غیر مسلمان هستند و بیشتر آنها نمی توانند به زبان عربی تکلم کنند لذا ما به آنها کیفیت تلفظ صحیح لفظ جلاله ” الله ” را آموزش دادیم و پس از تمرین و فراگیری این کلمهبه نتایج شگفت آوری دست یافتیم.

منبع:روزنامه اعتدال

alah.jpg

در معني، كلمه الله جامعترين نامهاى خدا است . زيرا بررسى نامهاى خدا كه در قرآن مجيد و يا ساير منابع اسلامى آمده نشان مى دهد كه هر كدام از آن يك بخش خاص از صفات خدا را منعكس مى سازد ، تنها نامى كه اشاره به تمام صفات و كمالات الهى ، يا به تعبير ديگر جامع صفات جلال و جمال است همان الله مى باشد .به همين دليل اسماء ديگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى كلمه الله گفته مى شود. مثلا ميگوئيم الله رحمان است، رحيم است، ولى بعكس آن را نميگوئيم، يعنى هرگز گفته نميشود: كه رحمان اين صفت را دارد كه الله است.

bal_da_allah_yazisi.jpg





نوشتنم مي آيد

3 11 2007

خواستم بنويسم از چه نمي دانم فقط انگشتانم ميخواهند روي اين كيبورد جاري شود و احساس دلم را بر درو ديوار وبلاگم جاري كنند  روزگاري عجيب بر من گذر ميكند. در مجاليست به وبلاگ كسي سر نمي زنم و امار وبلاگم به شدت بسيار خفن پائين كشيده و من هروز به اميدي كه كسي به وبم امده باشد رفرش ميكنم ولي افسوس كه افسانه بود….

خانم سعادت را پيدا نيست چند روزيست به اداره نمي آيد و من هواي روزهايي را كرده ام كه با هم توي نت كارهاي عجيب و غريب ميكرديم.او تنها دختري هست كه توي اين اداره گذري مي اندازد و مرا دقايقي ياد روزگاران قديم كه با دوستان و همكلاسي ها ميگفتيم و ميخنديدديم مي برد.

چند روزيست كه در خانه به من گير داده اند كه حواست كجاست؟ ليك گمان ميكنند كه من ان را پيش كسي جا گذاشته ام ولي او چه كسي است خودمان در حيرت مانده ايم…

لازم شد در آيينه نگاهي بيندازم چون چند روزيست همه به طرز عجيبي به من نگاه ميكنند كه احساس ميكنم جوهري روي دماقم افتاده ولي من ان را نميبينم؟!!

اين روزها تنها توي دفتر نشستم و با ارباب رجوع سرو كله ميزنم و اين همكار گرانقدر من را پيدا نيست طوري كه بايد وي را ستاره سهيل ناميد حتي بازرسين هم به نبود ايشان عادت كرده و كاري به كارش ندارند و ايشان به اميد من اينجا را بي صاحب ميگذارند و من  از خودم نيرنگ  ميكنم و نصف كارها را انجام نميدهم.

دوش با دوستي خداحافظي كردم كه ميگفت باز تنها ميمانم ولي اشكالي ندارد فقط خودم رو عشق است.

من نيز حرف وي را واكس ميزنم و در حالي كه ديگر هيچ دوستي البته در نت ندارم ميگويم فقط خودم رو عشق است و به تماشاي درختاني مينشينم كه سرشان از نوازش دست پاييز كچل گرديده و رنگ رخسارشان از امدن زمستان پريده روح سركش من نيز  از اين يكنواختي زندگي به فرياد آمده و قصد دارد خود تحولي بس بزرگ ايجاد نمايد و هيجاني بس عظيم كه نه گوشي شنيده باشد و نه چشمي ديده پس به همين خاطر چند روزي در مورد اين كه چكار بايد بكنم فكر ميكنم و چشم به فردا ميدوزم.شما خواننده گرامي هم كه اينقدر بيكار بودي تا آخرش خوانده نيز مرهمتي كن و نظري به ثبت رسان با تشكر دخترك ديوانه.