خواستم بنويسم از چه نمي دانم فقط انگشتانم ميخواهند روي اين كيبورد جاري شود و احساس دلم را بر درو ديوار وبلاگم جاري كنند روزگاري عجيب بر من گذر ميكند. در مجاليست به وبلاگ كسي سر نمي زنم و امار وبلاگم به شدت بسيار خفن پائين كشيده و من هروز به اميدي كه كسي به وبم امده باشد رفرش ميكنم ولي افسوس كه افسانه بود….
خانم سعادت را پيدا نيست چند روزيست به اداره نمي آيد و من هواي روزهايي را كرده ام كه با هم توي نت كارهاي عجيب و غريب ميكرديم.او تنها دختري هست كه توي اين اداره گذري مي اندازد و مرا دقايقي ياد روزگاران قديم كه با دوستان و همكلاسي ها ميگفتيم و ميخنديدديم مي برد.
چند روزيست كه در خانه به من گير داده اند كه حواست كجاست؟ ليك گمان ميكنند كه من ان را پيش كسي جا گذاشته ام ولي او چه كسي است خودمان در حيرت مانده ايم…
لازم شد در آيينه نگاهي بيندازم چون چند روزيست همه به طرز عجيبي به من نگاه ميكنند كه احساس ميكنم جوهري روي دماقم افتاده ولي من ان را نميبينم؟!!
اين روزها تنها توي دفتر نشستم و با ارباب رجوع سرو كله ميزنم و اين همكار گرانقدر من را پيدا نيست طوري كه بايد وي را ستاره سهيل ناميد حتي بازرسين هم به نبود ايشان عادت كرده و كاري به كارش ندارند و ايشان به اميد من اينجا را بي صاحب ميگذارند و من از خودم نيرنگ ميكنم و نصف كارها را انجام نميدهم.
دوش با دوستي خداحافظي كردم كه ميگفت باز تنها ميمانم ولي اشكالي ندارد فقط خودم رو عشق است.
من نيز حرف وي را واكس ميزنم و در حالي كه ديگر هيچ دوستي البته در نت ندارم ميگويم فقط خودم رو عشق است و به تماشاي درختاني مينشينم كه سرشان از نوازش دست پاييز كچل گرديده و رنگ رخسارشان از امدن زمستان پريده روح سركش من نيز از اين يكنواختي زندگي به فرياد آمده و قصد دارد خود تحولي بس بزرگ ايجاد نمايد و هيجاني بس عظيم كه نه گوشي شنيده باشد و نه چشمي ديده پس به همين خاطر چند روزي در مورد اين كه چكار بايد بكنم فكر ميكنم و چشم به فردا ميدوزم.شما خواننده گرامي هم كه اينقدر بيكار بودي تا آخرش خوانده نيز مرهمتي كن و نظري به ثبت رسان با تشكر دخترك ديوانه.
![OMG ! [ Explore #1 ] OMG ! [ Explore #1 ]](http://static.flickr.com/2631/4150305338_5dd4270c04_t.jpg)

